تبليغاتX
تلخابه
 
چهارشنبه یازدهم اسفند 1389

کم کم یاد می گیری که م یتوانی تحمل کنی

بورخس


نوشته شده توسط باهار  | لینک ثابت |

خیانت و مکافات چهارشنبه بیستم بهمن 1389


می شه ساعت ها راجع به معنای خیانت فکر کرد ولی به هیچ نتیجه ای نرسید...



نوشته شده توسط باهار  | لینک ثابت |

نه زندگی یکشنبه هفدهم بهمن 1389


هی تو نمی دونی عشق کجا اون چهره کثیفش رو نشون می ده...

فیلم " ُنه زندگی"




نوشته شده توسط باهار  | لینک ثابت |

ما بردیم یکشنبه سوم بهمن 1389

این برد یک بر هیچ کره در مقابل ایران از اون برد شش بر دو ایرانِ اون موقع  مقابل کره ، شیرین تر بود

تبریک به همه هم وطنان...

نوشته شده توسط باهار  | لینک ثابت |

چهارشنبه پانزدهم دی 1389
من از وقتی که ت نوشته هایم را میخانی، می نویسم.


بوبن




نوشته شده توسط باهار  | لینک ثابت |

به رنگ ارغوانی جمعه دهم دی 1389
آدم باید واقعن بی سواد باشه فیلم به رنگ ارغوانی the color purple  رو ببینه بعد نفهمه کارگردانش اسپیلبرگه

اونم چی، فیلمی که کاندیدای 11 تا اسکار بوده ولی هیچی نگرفته.

بعد بگین چرا ما از اسکار بازی و این چیزا بدمون میاد.

نه بگین...



نوشته شده توسط باهار  | لینک ثابت |

یکشنبه پنجم دی 1389
اومدم سر خونه اولم

فیس بوکم جا بود؟

نوشته شده توسط باهار  | لینک ثابت |

شنبه سوم مهر 1389
 

 

 

یک روز

پرنده ای آمده بود

 از لبهایت دانه بر چیند

 برود

...

پرنده آمده بود

اما دیگر نرفت.

 

 

نوشته شده توسط باهار  | لینک ثابت |

من و دیگرانم پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389
 

حالا تو هی شکل نوشتن را عوض می کنی و آنها شکل کشتن را

اما همیشه تو کمی عقبی ( منوچهر آتشی)

 

نخست: دلیل اینکه نظرات و تایید نمی کنم اینه که فضای اینجا تا حدودی می شه گفت شخصیه و مخاطباش برخی از دوستانن که توی پستا ازشون نام برده می شه و بندگون خدا لطف می کنن جواب ما رو می دن. معمولا  اگر شخصی نباشه پی نوشت نداره کلا.  مشکلی الان؟

دو دیگر: نه عزیز دلم اینجا اصلا هیچ ارتباطی با نوع کار من نداره. کار هم از نظر من یعنی اونجایی که ازش پول در میاری.

سه دیگر: آره اگر به کسی نگی اون بنده حقیر که اسم بردی منم. اگر به کسی نگی...

چهار دیگر: بیست سال این کلمه دیالکتیک هی داره برا من وجهی از خودش و نشون می ده ... چقدر گستره معانی داره لامصب

 

 

 

 

نوشته شده توسط باهار  | لینک ثابت |

قدیمیا شنبه شانزدهم مرداد 1389
 

به زمانی فکر می کنم که عاشق کارای عرفان نظر آهاری بودم. مثلا لیلی نام دختران زمین است

به روزایی فکر می کنم که حالم به هم می خورد از فاحشه ها

به روزایی که هیشکی حق نداشت تو خونه من سیگار بکشه

به روزایی که اگر می فهمیدم عاشق یه کسی شدی واویلا

به روزایی که شبش قشنگ تر بود

...

هیچی فقط می خواستم بگم همه چی عوض شده ... همه چی عوضی شده

 

نخست: علی یه مرد نیمه جون کنج دوا خونه اوین نمی تونه حتی یه دوست معمولی باشه تو رو خدا ول کن ...

 

دودیگر: می دونی خوابای تو مثل نوشته های مارکز. مثل ماکوندو. جایی که توئی یه جایی شبیه ماکوندوئه... برای همینه که من از اونجا نمی ترسم. از اونجایی که پر از علامت سواله و فقط از اینجا می ترسم. از بد بختیا ... تو نمی فهمیشون ... بی صبرانه منتظر ترجمه کتابتم به فارسی و بیش از اون نامه ای که باید بنویسی

 

سه دیگر: شاسوسای عزیز ممنون که اومدی و ممنون که موندی. حتا اگر یه اصولگرای هرچی که تو اسمش و بزاری باشی.

 

 

چهار دیگر: اینم جواب تمام اون تلفنایی که ندادم... جواب همش...

 

 

 

نوشته شده توسط باهار  | لینک ثابت |