تبليغاتX
تلخابه
 
جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385
بوییایی 3

سخت فراموش کرده ایم. 

آن ور آب ها

کسی بوی اجداد من را حمل می کند

- با اشیاق-

ومن

اینجا

تمامیت ارضیت را

بالا می اورم

روی کاغذ.

 

 

 

 

 
یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385
بویایی 2

 

چه  قدر بوی خاک اینجا تسلایم می دهد

وقتی که مرده می برند بر دوش.

 

در این کوچه می شود کسی را چال کرد؟

 

 

 

 

 

 

 

 
جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385
بویایی 1
 

اینجا جنگ است

ایران ٬ عراق ٬ امریکا

خا

ور

میانه

بزرگ

که می شویم

 

چقدر کودکی هامان بوی باروت می دهد.

 - و تو دیگر علف نیاور -

 

 

 

 

 
سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385
چرخه
 

مادرم برای رسیدن میوه های کال دعا می کند

ومن کال از شاخه می افتم.

 

 

 

 

 
یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385
همیشگی ها...
 

این چشم ها عادت کرده اند که نگاهشان هر روز بتمرگد اینجا روی نیمکتی که تو

می نشینی و هر روز ورق می زنی صفحه های لعنتی این روزنامه ی عظیم را که

هیچ چیز از حادثه ی افول من نمی نویسد...

 

 

 

 

 

 
پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385
من...
 

انتظار از دیوار نشاید

           که بایستد

و تو تکیه کنی.

و از سایه

              که با تو بماند

و از خورشید

               که بگذارد.

 

و من ماندم

که بایستم برای دیوار

که بمانم برای سایه

که بگذارم برای خورشید.

 

 

 

 

 

 
دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385
عصیان
ذهن ما پر شده است از عصیان و خالی نمی شود ٬هرگز . هرگز .

وآن موجود کو چکی که در قلب هامان خانه دارد ٬ نا آرام است .

 

 

 

 

 

 
شنبه نهم اردیبهشت 1385
نبودنت...

نگاهش که به ظرف های کثیف و نشسته ٬ زیر سیگاری پر از فیلتر ٬ لباس های چرک توی رخت کن ٬ میوه های گندیده ی تو ی ظرف ٬خاک نشسته بر روی میز تلویزیون و ... افتاد فهمید چقدر دوستش دارد.

 

 

 

 

 
دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385
میلاد

عجیب است.عجب گفتن دارد.دوست داشتن ها و نداشتن ها...

کودکی های خسته مان به سخره می گیرند مارا.و ما بزرگ می شویم بی هیچ حادثه ای.

 

- به بهنود و کودکی هامان.میلادت فرخنده:

از برت که نمی شوم

وسوسه ات می پیچد اینجا

هوایی ام می کند

رخ می دهی

ومن رخ به رخت

...

یکی بیایداین شعر را تمام کند.