|
و من به دنبال لیوانی تلخابه در کوچه بیتهای حافظ و خیام سرگردانم و نمی دانم.
|
و من زاده شدم به گاه بامداد ۲۵ امرداد ۱۳۶۲.
وسعادتمندم از این رو که یک سال به انسان نزدیک تر شدم . به فرجام درد . اگر می توانستم یک بار تنها یک بار دیگر این شعر را آغازگر باشم چنین می پیمودم .چنین که پیموده ام .بی هیچ کسری از درد هایم
سرم سنگین
زانوانم تا خورده
صورتم گل آلود
چون چراغی که
روشن
و
خاموش می شود
افتان و خیزان می روم .
ناظم حکمت
وطن دیوار دارد دار دارد
وطن د ر آستینش مار دارد
دوبیتی جان سیاست بی سیاست
وطن چاقوی ضامن دار دارد

چقدر باید ببخشم خودم را تا تمام شوم و رهایم کنی ؟