رویمان سیاه . خاکمان بر دهان .فریب خوردیم .ما را چه به این غلط ها ی زیادی . پولش به درک کسوتمان را باید ببوسیم و بگذاریم توی طاقچه . ما را چه به فال قهوه گرفتن .
آدمیزاد همان طور که زیر باران عاشق می شود ٬ عقل هم از سرش می پرد . از کانون بیرون آمده بودیم . خدایش نیامرد این عذرای گور به گور شده را که ما را اغفال کرد :" بیا بریم شیفتش می شی " نمی دانم چه شد که خداوند قهرش گرفت و نعمت عقل و شعور را از ما گرفت و گفتیم بریم .
اولین شرطش این بود که هرچه گفت نباید بخندی و مسخره کنی .
خدا می داند که این کار برای ما از هفت خوان رستم هم سخت تر است .کلن مسئله ای در جهان وجود ندارد که روایتی جز طنز را بتوان بر ان رقم زد . حتا مرگ . ما فقط موقعی جدی می شویم که قرار باشد فردی را مورد مشورت خویش قرار دهیم . بگذریم از بحث خارج شدیم
القصه وارد منزل خانم پیش گو شدیم .مریم و آی تک فالشان را گرفته و زانوی غم به بغل گرفته بودند. از دیدن ما چشمانشان داشت از حدقه در میامد ( دیالوگای رد و بدل شده را جهت همراه شدن با "طرح مبارزه با بد دهنی " بیان نمی نماییم
مغنعه ی شریف را در آوردیم و چلاندیم . یک تشت آب از زیرش راه افتاد و ما تازه دانستیم دلیل نشنیدن خیلی از حرف های عذراچه بود . خانم مذکور هم با لبخندی بسیار بسیار واقعی وارد شدند و شروع کردند .
اول فال ورق .عذرا چشمانش را بست و خانم مذکور به ما فرمودند بنویس . ما که نمی دانستیم ماجرای نوشتن چیست خندیدیم .خانم فرمودند این دوستتان تازه کار است ؟مریم بسیار محترمانه جواب داد : " نه کمی ابله است " و شروع کرد به نوشتن هر انچه خانم مذکور می فرمودند .ورق که تمام شد خانم مذکور تشریف بردند و در این فاصله مریم گفت که ما هر انچه را که خانم پیش گو می گوید می نویسیم تا بعدا ببینیم کدامشان درست و کدام غلط از آب در می آید . ما نیز تاکید بیشتری روی از آب در آمدنشان کردیم و خانم مذکور با دو فنجان قهوه وارد شدند و به عذرا گفتند نیت کن .عذرا خانم که بنا به گفته ی پیش گو امسال سال مرادشان است و اسب سفید خواهد امد و عقاب هم بالای سرشان چه چه می زند و " شیرینی لبان تو فرهادی آورد ..." می خواند نیت کردند . دوباره خانم پیش گو همان اراجیف را سر هم کردند و گفتند و کار عذرا تمام شد و نوبت به ما رسید .اول فال ورق و بعد قهوه .( به روح امام قسم می خورم به عمرم همچین قهوه ی خوشمزه ای نخورده بودم ) ابتدا از نحوه ی بر گرداندن فنجان قهوه مان شاکی شدند و فرمودند ان شا الله که درست از آب در آید چون باید روبروی قلبت قرارش می دادی و وارونه اش می کردی توی نعلبکی . سپس شروع کردند به قرائت فال اینجانب که اهم آن در ذیل قید گردیده . شایان ذکر است که سه نیت مذکور از قرار :
۱ـ آیا امریکا به ایران حمله ی نظامی می کند ؟
۲ ـ آیا استقلال ملعون امسال قهرمان می شود ؟
۲ ـ آیا چلسی قهرمان جام باشگاه های اروپا می شود ؟ می باشند .
برایت نهال پیروزی افتاده اما ریشه نداره . شخصی را بسیار دوست داری اما نمی دانی عاقبت چه می شود ( آدم عاقبت هیچی را نمی داند چه برسد به عشق )برای دیگران دعا کن تا به سمت خودت بر گردد( به نقل از جودی این امری بدیهی است ) از دوتاخانم خوشحالی داری یکی سیاه و دیگری سفید (؟)
سرنوشتت امسال عوض می شه ( افرین به این همه عقل )دو عقاب تو رو به سمت خوشی می برن (؟)یک نفر به خاطر تو ناراحت و مریض شده ( جون مادرش هرکی هست بیاد بگه ) خانم فاطمه ی زهرا کمکت می کنه (!) دو تا روباه داری حواست و جمع کن ( شناختمتون بیاین بیرون )برات کوزه افتاده که شانسه ( عاقلان دانند )سفری در پیش داری ( جدی راس می گفت ) مادرت برای بیماری پیش دکتر رفته (بیچاره مامان ) شمایلی را که داری از خودت دور نکن (ما جانمان هم در رود فره وهر را از خودمان دور نمی کنیم ) کمی از موی سرت رو کوتاه کن و چهارشنبه بریز تو آب روون ( احتمالا به دلیل روز جهانی سید ) نیت هات :
۱ ـ عالیه ولی خودت پادر هوایی ( آمریکای عزیزم شرمنده نمی دونستم .من آماده ام هز چی تو بگی . از تو به یک اشاره ...)
۲ ـ این نمی شه تلاش نکن .( استقلال سو راخه )
۳ ـ صد در صد اطمینان داشته باش شدنیه ( از عمر من آنچه هست بر جای بر گیر و به عمر موری * افزای )
بیرون که آمدیم هنوز داشت باران به شدت می بارید .
* : خوزه مورینیو ی عزیز.