|
و من به دنبال لیوانی تلخابه در کوچه بیتهای حافظ و خیام سرگردانم و نمی دانم.
|
هزاران دهقان برای باریدن باران دعا کردند..
غافل از اینکه خدا با کودکی بود که چکمه اش سوراخ بود ..
پ.ن : گاهی باید سکوت کرد .. شاید خدا هم حرفی برای گفتن داشته باشد.. تلخابه هم فعلا این کار را کرده.. شاید وقتی دیگر و به زودی...
عطیه