تبليغاتX
تلخابه
و من به دنبال لیوانی تلخابه در کوچه بیتهای حافظ و خیام سرگردانم و نمی دانم.
 

هزاران دهقان برای باریدن باران دعا کردند..

غافل از اینکه خدا با کودکی بود که چکمه اش سوراخ بود ..

 

پ.ن : گاهی باید سکوت کرد .. شاید خدا هم حرفی برای گفتن داشته باشد.. تلخابه هم فعلا این کار را کرده.. شاید وقتی دیگر و به زودی...

عطیه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت   توسط باهار  |