تبليغاتX
تلخابه
 
شنبه بیست و هفتم بهمن 1386
فروغ
 

مرا به معرکه ی باد می سپاری ؟

 هراسم شده است از این هیاهو

و باغچه که سرد طغیان می کند

بر بلندای وهم دست هایی که

سبز نخواهند شد می دانم . می دانم ...

 

نخست ـ چه روز بی خودی بود . رخوت و خستگی . دلم فروغ می خواهد و دست هایی که کاش سبز می شدند .

 

دو دیگر ـ یکی نیست من و  از این خراب شده ببره یه جای سرد خاک کنه ؟

 

سه دیگر ـ چی می شد همه ی فصلا زمستو ن بود تا کیفور تر شیم؟

 

 

 

 

 

 
سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386
حق توحش
 

نمی دانم چرا استکبار جهانی بی وجدان حق ما را می خورد و اصلا به ما توجه نمی کند ؟  چرا این اروپایی های چشم آبی حق انسانی ما را نادیده می گیرند ؟ چر ا ؟ چرا ؟

مگر می شود به این آسانی حق توحش یک ملت را ( نه اشتباه نکنید یک نفر هم از این حق جدا نیست حتی من و تو و شما و بقیه که فکر می کنیم سرمان به تهمان می ارزد ) نادیده گرفت و به او  پرداخت نکرد ؟ آن وقت کلی دعوی مثلا فعالیت های بشر دوستانه هم دارند .من از همین جا اعلام می دارم همه ی کشورهای فوق که خیلی زیاد هم هستند را واگذار می کنم به خدا .

باور کنید این مسئله هیچ ارتباطی به راهپیمایی دیروز ندارد . قضیه بیخ و بن دارتر از این حرفاست .جدی می گم . یک هفته است می خوام این حرف و بگم . آخیش راحت شدم ...

نخست : درد من درد برکه نیست .درد ماهیانی ست که در یا را ندیده اند .

دو دیگر : دیگه هیچی ...

 

 

 

 

 

 
جمعه دوازدهم بهمن 1386
فال
 

بعضی از شعرای بچه ها عجیب به دلم میشینه . شاید توصیف حال خراب ماست ٬ شاید .

 

از همین جا باید شروع شود که ما:

فال میفروشیم و

تو

به دنبال ایستگاه بعدی .

شب دراز است و

هجوم قلندر سرسام آور :

" دلا بسوز که سوز تو کارها بکند "

...

و تو

وای که هزار نفر را به مراد می رسانی

و من را

به ایستگاه

که باید پیاده شوم .

نادر اباذری

 

نخست ـ تن من جون می ده پرپر بزنه زیر تگرگ .

دو دیگر ـ این اس ام اس خیلی به دلم نشست ٬ داریم روش کار می کنیم گویا . اگر نمی تونه فریاد بزنی ٬ ناله نکن خاموش باش .

سه دیگر ـ رو به موتیم و دیگر هیچ ...