|
و من به دنبال لیوانی تلخابه در کوچه بیتهای حافظ و خیام سرگردانم و نمی دانم.
|
مرا به معرکه ی باد می سپاری ؟
هراسم شده است از این هیاهو
و باغچه که سرد طغیان می کند
بر بلندای وهم دست هایی که
سبز نخواهند شد می دانم . می دانم ...
نخست ـ چه روز بی خودی بود . رخوت و خستگی . دلم فروغ می خواهد و دست هایی که کاش سبز می شدند .
دو دیگر ـ یکی نیست من و از این خراب شده ببره یه جای سرد خاک کنه ؟
سه دیگر ـ چی می شد همه ی فصلا زمستو ن بود تا کیفور تر شیم؟
نمی دانم چرا استکبار جهانی بی وجدان حق ما را می خورد و اصلا به ما توجه نمی کند ؟ چرا این اروپایی های چشم آبی حق انسانی ما را نادیده می گیرند ؟ چر ا ؟ چرا ؟
مگر می شود به این آسانی حق توحش یک ملت را ( نه اشتباه نکنید یک نفر هم از این حق جدا نیست حتی من و تو و شما و بقیه که فکر می کنیم سرمان به تهمان می ارزد ) نادیده گرفت و به او پرداخت نکرد ؟ آن وقت کلی دعوی مثلا فعالیت های بشر دوستانه هم دارند .من از همین جا اعلام می دارم همه ی کشورهای فوق که خیلی زیاد هم هستند را واگذار می کنم به خدا .
باور کنید این مسئله هیچ ارتباطی به راهپیمایی دیروز ندارد . قضیه بیخ و بن دارتر از این حرفاست .جدی می گم . یک هفته است می خوام این حرف و بگم . آخیش راحت شدم ...
نخست : درد من درد برکه نیست .درد ماهیانی ست که در یا را ندیده اند .
دو دیگر : دیگه هیچی ...
بعضی از شعرای بچه ها عجیب به دلم میشینه . شاید توصیف حال خراب ماست ٬ شاید .
از همین جا باید شروع شود که ما:
فال میفروشیم و
تو
به دنبال ایستگاه بعدی .
شب دراز است و
هجوم قلندر سرسام آور :
" دلا بسوز که سوز تو کارها بکند "
...
و تو
وای که هزار نفر را به مراد می رسانی
و من را
به ایستگاه
که باید پیاده شوم .
نادر اباذری
نخست ـ تن من جون می ده پرپر بزنه زیر تگرگ .
دو دیگر ـ این اس ام اس خیلی به دلم نشست ٬ داریم روش کار می کنیم گویا . اگر نمی تونه فریاد بزنی ٬ ناله نکن خاموش باش .
سه دیگر ـ رو به موتیم و دیگر هیچ ...