دیروز پسرای کلاس سوم یه مدرسه رو آورده بودن کانون
کار با اونا ربطی به کلاس من نداشت ، اما مسئولم حسابی کلافه شده بود و من ازش خواستم ۱۵ نفر و بده به من که بریم توی سالن نمایش و من نمایش خلاق باهاشون کار کنم .
شنیده بودم توی کتابشون ماجرای درختی رونوشته که به دیگران سکه میده . ازشون خواستم به گروه های سه نفره تقسیم بشن، یکی نقش درخت و دو نفر باقیمونده نقش هایی رو که داستان ساخته شده توسط خودشون میطلبه رو اجرا کنند .
چند دقیقه ای هم بهشون فرصت دادم که مشورت کنند .
نتیجه ی این خلاقیت برای والدین ، معلمان بسیار شنیدنی ست . جا داره که همین جا از کلیه ی زحمت کشان متعهدی که بستر های مناسبی را برای پرورش این نسل فراهم آورده اند قدردانی کنم. و من الله توفیق
همگی گروهها درخت را با وسایلی چون اره از نوع برقی و ساده ی آن ، تبر ، مشت و لگد ، انواع تفنگ ، دینامیت و ... کشتند و پس از غارت پول ها برای خود موتور و ماشین خریدند و باز هم برگشتند و چندین و چند بار از روی درخت رد شدند و گاهی به او ناسزا و فحش می دادند ( مطمئنن اگر من نبودم به خواهر و مادر درخت بخشنده هم رحم نمی کردند ) .
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت   توسط ساز بارون
|
این دوره ی نقد ادبی دوره ی خوبی بود . خصوصا کلاسای دکتر عبدی . کمک کرد که بعد از مدت ها یعنی بعد از ۲۵ سال راهم و پیدا کنم ، اگر چه این راه ارتباط کمی به این دوره داشت .
داشتم لای خرت و پرتا دنبال کتابی می گشتم چند مورد جالب به نظرم رسید که می زارمشون اینجا.
کتابی هست به نام " نامه های بچه ها به خدا " چند مدل مختلف داره . یه تجربه ی خواندنی از دغدغه ی بچه های گوناگون دنیا .قسمتی از کتاب :
خدای عزیز
در یک فروشگاه پوستری دیدم که رویش نوشته بود : جنگ برای بچه ها و موجودات مشابه مضر است .
به عنوان یک بچه می خواهم به تو این مطلب را بگویم . اگر این پوستر را ندیده ای باید بروی و ببینی .
یکی از بچه ها ...
اینم یه مطلب درباره ی پوشش خانم هادر ایران که پارسال نوشتم:
روزنامه اعتماد مقاله
نخست :فکر نمی کردم اگه بری این قدر دلتنگت شم . راستی الان اونجا ساعت
چنده ؟
دو دیگر : چه هوای توپی شده این هوا . ما که با یه مانتو تابستونی از خنکای زیر بارونش حال می بریم .
سه دیگر : بازم"نمایش ترومن" و می بینم و می گم که : دنیا عجب جایی نیست ...
چهار : تو تکثیر یه درد دوباره ای تو معنی زندگی شاعرانه ای تو خشم کوچه ای که تو مشتته تو شاعر نسلی هستی که پشتته ... این بابا خوانندش کیه ؟؟؟
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت   توسط ساز بارون
|