تبليغاتX
تلخابه
و من به دنبال لیوانی تلخابه در کوچه بیتهای حافظ و خیام سرگردانم و نمی دانم.
 

این شعر و سال ها برای همه می فرستادم  . واسه ی  روز تولدشون  . الان بیشتر خودم بهش نیاز دارم تا دیگرا ن:

 

 

میلادتو :

تولد آفتاب بود

وقتی خورشید را می سرودند

با شکوهی سخت  برهنه

سخت اندوهگین

سخت

سخت

....

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت   توسط باهار  | 


...

ای کاش می توانستم خون رگان خود را من قطره قطره قطره بگریم تا باورم کنند 



+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت   توسط باهار  | 

 

من به تو فکر می کنم . ساعت ها .

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت   توسط باهار  | 


آنکه می خندد خبر از حادثه ندارد .



+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت   توسط باهار  |