|
و من به دنبال لیوانی تلخابه در کوچه بیتهای حافظ و خیام سرگردانم و نمی دانم.
|
این شعر و سال ها برای همه می فرستادم . واسه ی روز تولدشون . الان بیشتر خودم بهش نیاز دارم تا دیگرا ن:
میلادتو :
تولد آفتاب بود
وقتی خورشید را می سرودند
با شکوهی سخت برهنه
سخت اندوهگین
سخت
سخت
....
...
ای کاش می توانستم خون رگان خود را من قطره قطره قطره بگریم تا باورم کنند
من به تو فکر می کنم . ساعت ها .
آنکه می خندد خبر از حادثه ندارد .