تبليغاتX
تلخابه
 
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387
خریت
خوشا به حال احمق ها که ملکوت آسمان و زمین ا ز آن آنهاست و لعنت به آن کسی که آگاهم کرد .

خوش به حال تویی که مثلا در انتظار گودو رو وقتی که برای اولین بار و شاید اولین و آخرین بار خوندی و توی دلت گفتی چه آدمای کم عقلی پیدا میشن  ... . با چه اطمینانی حرف میزنی . به این اطمینانت حسادت می کنم .

 این یه ژست روشنفکری نیست ٬ یه اعتراف .  یک اعتراف کشنده . لعنت به اون کسی که راه آگاهی رو چند ساله که به من نشون داد . کاش راه برگشتی به سمت خریت بود ...

 

نخست : ما که حوصله ی کتاب خوندین نداریم . فیلم پیشنهاد کنید لطفا .

دو دیگر : هنوز موندم عبدالکریم سروش وقتی که به گذشته فکر میکنه  از خودش چه چیزی به  یاد میاره . آدمی احمق یا مومن ؟ .  آرزو می کنم که جسارتش بیشتر بشه و حرف هایی رو که مطمئنم توی ذهنشه جدای از سیاست بودن یا نبودن که برای او نبودن را رقم می زنه به زبون بیاره .

سه دیگر :  وقتی یه دیوانه ای مثل اون خانم که اسم خودش و گذاشته کولی و تکیه کلامش هم " به شدت " هست می شه روزنامه نگار ٬ تحلیل گر ٬ منتقد سینما ٬ نقاشی٬ داستان ٬ شعر و کلا هنر  اطرافیانش هم بها میدن و هر چرتی که بگه می پذیرن ٬ باز هم بگو من اشتباه می کنم که می گم : زندگی سکس ٬ مشتقاتش و دیگر هیچ ...  اونم توی جامعه ی بیمار ما که کولی ها خوب بلدن چه جوری افسار بندازن گردن این مردای ندیده ی بدبخت .

چهار دیگر : دوست دارم وودی آلن عزیز